فريدون بن احمد سپهسالار

134

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

احسان و كمال حلم به خداوندگار بازنمىگفت . بعد از مدتى كه از حد گذشت بر سبيل حكايت به خدمت سلطان ولد شمه‌اى تقرير فرمود ، كه اين نوبت از حركات اين جمع معلوم گردد ، كه چنان غيبت خواهم كرد كه اثر مرا هيچ آفريده نيابد و هم در آن مدت ناگاه غيبت فرمود . حضرت خداوندگار على الصباح چون در مدرسه آمد و خانه را ازيشان خالى يافت چون ابر بخروشيد و در خلوت خانهء سلطان ولد آمده ، بانك زد كه : بهاء الدين چه خفته‌اى ؟ برخيز و طلب شيخت كن ، كه باز مشام جان را از فوائح لطف او خالى مىيابيم ، مدتى بسيار باز در طلب وجود شريفش استفسار حال ايشان مىكردند و اين نوبت به‌يك‌بار نظر از آن جمع مرتفع فرمودند و روز و شب در فراق آن حضرت غزليات ببيان مىآوردند . عاقبت هركه در انزعاج آن قطب وقت محرض بود گوشمال خود مشاهده كرد و از عنايت ايشان به كلى محروم شد . فىالجمله بعد از طلب بسيار حضرت خداوندگار عظم اللّه ذكره جهت حكمت و مصلحت بطلب ايشان با تمامت عزيزان و مقربان به محروسهء دمشق رفتند و مدتى آن جايكه بودند و بهر گوشه استفسار حال ايشان مىفرمودند . آخرالامر تا به محروسهء قونيه روان شدند و باز بسماع و انشاء حقايق و افشاء رقايق « 1 » و ترغيب عباد و تصفيهء قلوب اوتاد مشغول گشتند و شيخ صلاح الدين زركوب را قدس اللّه سره ، كه از خلفاى مولانا شمس الدين رضى اللّه عنه بود و يگانهء عهد بود و بانوار ولايت آراسته ، انگشت‌نماى آن جمع بود و به حضرت مولانا شمس الدين صحبت فرموده ، از باقى اصحاب برگزيده ، قايم‌مقام آن حضرت داشته ، صحبت فرمود . رضوان اللّه عليهم اجمعين . [ صلاح الدين زركوب ] ذكر ثالث حضرت سيد الاولياء و المحققين « 2 » ، زبدة العارفين ،

--> ( 1 ) - خ ل : دقايق ( 2 ) - در اصل : المحقين